باز هم برای تو می نویسم ، برای تو که تلاش میکنی مرا از ورای همه پریشان حالی ها و دیوانگی هایم بفهمی ، برای تو که با روح بزرگت چشمهایت را بر روی همه نداشته هایم می بندی و مرا غرق بودنت میکنی ، برای تو که مراتحمل میکنی و میبخشی همه خطاهایم را ، کاش هم من هم میتوانستم عمق روحم را به بزرگی روح تو وسعت دهم ، کاش من هم میتوانستم مثل تو باشم...
می دانی گاهی از خجالتم نمیتوانم در چشمانت نگاه کنم ، شاید تو فک کنی که من چرا تو را نگاه نمیکنم و من فکر میکنم کاش میتوانستم تو را نگاه کنم ، میبینی چقدر بعضی موقع ها به اندازه یک نگاه با هم فاصله داریم و باز تو این فاصله را میشکنی و حال مرا بهتر میکنی...
همه این هار را نوشتم تا بگویم میدانم چقدر مهربانی و چقدر بزرگ ، نوشتم تا بدانی می فهمم همه لطفهایت را و میبینم همه تلاشهایت را تا در کنار هم باشیم...
امیدوارم این ارامش برا ما ابدی باشد...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس رضاپور